تبليغاتX
اسلام عزیز

اسلام عزیز

ما همه چیزمان از اسلام عزیز است و بایستی همه عمرمان را وقف عزت اسلام کنیم

می نویسم اندیکا می خوانم محرومیت یا روایتی به نام تونل زمان

چند روز پیش بود که قرار شد واسه چهارتا از رفقا بلیط اهواز بگیریم تا مناطق لالی و اندیکای خوزستان را برای اردو جهادی عید امسال بررسی کنیم.بگذریم که گرفتاری های تهران فقط دو نفر از اون چهار نفر را راهی سفر کرد و دو نفر دیگه از قضای روزگار گرفتار تهران شدند.یکی از دو نفر مسافر من بودم که به هزار نیت(شوخی:یکیش اینکه سه روز روزه داری را دور بزنیم) صبح شنبه راهی اهواز شدیم. ساعت ۸ صبح بود که من و سید مهدی و یک راننده که هماهنگ شده بود ما را تا مسجد سلیمان برساند در راه اهواز-مسجد سلیمان بودیم.

با انجام برخی مقدمات و معرفی مختصر و شرح اینکه واسه چی می خواهیم از منطقه بازدید کنیم با آقای حسینی که از شاغلین در منطقه لالی بودیم همراه شناسائی شدیم.دیگه ساعت نزدیکای ۱۲ بود که به یه روستا تو لالی رسیده بودیم. به پیشنهاد آقای حسینی رفتیم به سمت یکی از خونه های روستائی.ظاهرش از بیرون خیلی بد نبود ولی وقتی رفتیم داخل دیدیم با چند تا سنگ کمی ملات گلی یه دیواری بلند کردند و رویش را به جای سقف با شاخه ها و برگ درخت پوشوندن.هنوز ننشسته بودیم که از سر مهمان نوازی یک پارچ دوغ برایمان آماده کردند.در آن به اصطلاح خانه یک پیرزن و یک خانم میانسال بودند.درد دلهای پیرزن (مادر دختر) که شروع شد فهمیدیم که این پیرزن و یک پسر چهل و چند ساله با پای ناقص و خواهرش که اونم سنی نزدیک چهل داره تو این خونه رندگی می کنند.نکته مهم این بین که این خواهر و برادر٬ یکی به خاطر نداشتن جهیزیه و دیگری امکان مالی و نبود شغل تا حالا نتونستن ازدواج کنن.تازه اینم باید بگم که کمی که از خونه دور شدیم آقای حسینی با لحن جالبی گفت یه نکته ام که نگفتم تا نترسید اینه که تو لای اون شاخ وبرگها که اسمشو گذاشتن سقف یک مار زندگی می کنه که چون اهالی خونه را اذیت نمی کنه ٬اهل خونم کاری به کارش ندارن.سید مهدی با شنیدن این جمله گفت: اگه می دونستم اونجا مار هست عمرا نمی آمدم داخل.

بگذریم بازدید ما از لالی تمام شده بود و بعد از نماز با هماهنگی که با شیخ حسن مرادی(از رفقای جهادگر) داشتیم رفتیم به محل اسکان شیخ تو شهرستان قلعه خواجه یا همون اندیکا.بعد از توضیحات شیخ که در خصوص محرومیت منطقه بود برای بازدید به منطقه رفتیم.دیگه حسگر دمای هوای ماشین٬دمای زیر ۵۰ درجه را نشون نمی داد.از چند تا روستا و چند تا پروژه نیمه کاره بازدید کردیم تا نوبت رسید به بخش چلو شیمبار.شیخ تو توضیحاتش گفته بود یه تونل زمانی هست که شما را به ۱۰۰ سال قبل می برد ولی ما شوخی گرفتیم حرفاشو.

دم دمای غروب بود که از تونل زمان معروف حاجی رد شده بودیم و به سمت اولین روستای بعد از تونل به نام پل نگین در حرکت بودیم.به روستا که رسیدیم هوا گرگ و میش غروب بود.به خونه های روستای پل نگین که نگاه کردیم گفتیم بابا دم خونه صبح پیرزن گرم.خونه ها به کل با شاخ و برگ ساخته شده و اثری از دیوار نیست.آن سوی تونل زمان همه امکانات اولیه مثل خانه٬آب٬برق٬تلفن و مدرسه و ... با و جود برخی کمبودها وجود داشت اما این سمت تونل تو پل نگین هیچ اثری از امکانات مذکور نبود.کم کم شب شده بود و تاریکی و کمی نور مهتاب شب نیمه رمضان و چراغ های گردسوزی که دم یکی دو تا خونه روشن بود و سکوت مطلق.دم هر آلونکی که روستائی ها بهش می گفتن خونه٬ یه تخت چوبی یا فلزی گذاشته بودن.وقتی فلسفه این تختها و اینکه چرا اهالی هر خونه یه تخت دارن و همه اهالی بالای تخت  ها به جای تو آلونک جاگیر شدن٬ آقای حسینی به ما گفت از ترس عقرب و گزیدگی مجبورند که اینگونه زندگی کنند.

این قصه غصه های زیادی دارد که این ها که گذشت روایت ناقص فقط روز اول بود. اینم باید بگم مردمی که در چند دقیقه ای سد برق-آبی شهید عباسپور بودن نه آب آشامیدنی داشتن نه برق.تو اون لحظات اول حضورم تو پل نگین فضای ذهنم را فقط این سئوال پر کرده بود که ما با این همه رفاه چرا نا شکریم و فردا چگونه جواب این کفران نعمتمان را می خواهیم پس بدهیم؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:40  توسط امیر زارعی  | 

رسم میهمانی

این روزا مهمانی و مهمان شدن و افطاری و از این دست صحبت ها نقل محافلشده. خیلیا دارن برنامه افطاری رفقا یا اقوام را هماهنگ می کنن تا یه زمان خوب واسه ضیافت خودشون در میان انبوه دعوتهای و برنامه ها یدا کنن.به نظرم یه خرده مقدمه ام بی ربطه به مطلبی که می خوام بگم.خیلی از آدما بدون اینکه خیلی وقتا بهش توجه کنن، میهمان یه بامرامی هستن که بهترین میزبان است.

از میزبانیش همین بس که هر چی مانع واسه بهم خوردن ضیافتش بوده را رفع کرده.می گن شیاطین این روزا بدجور اسیر غل و زنجیرن ولی نفس که هنوز آزادست.می گن روزه داری یه حالتی شبیه حال دائمم فرشتگان است،مثل اینکه فرشته ها نکاح نمی کنند و اهل تناول غذا نیستن و...

از همه چیز گفتم غیر از رسم میهمانی.مهمان به قول ما مهندسا(به این گفته من می کن خود تحویل گیری مزمن) تو ماه رمضان فقط یه درجه آزادی داره اونم نفس خودشه.این همه میزبان با مرام بیا ای غافل(خودمو میگم) یه جو معرفت به خرج بده و حرمت میزبان را رعایت کن.

اللهم اجعل صیامی فیه صیام الصائمین و قیامی فیه قیام القائمین و نبهنی عن نومه الغافلین 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:23  توسط امیر زارعی  | 

خدمت نظام وظیفه

پارسال همین موقع ها بود که داشتم کم کم با رفقا واسه آموزشی رفتن وداع می کردم.الان یکسال از آن روز ها می گذره و در آستانه پایان خدمتم.یه حس غریبی دارم. تو این یکسال با آدمای خیلی خوبی آشنا شدم و پنجره های تازه ای به روم باز شد. پنجره هائی که همه ار الطاف الهی هست و ما مثل خیلی از موهبات و نعمات دیگر الهی در کمال کفران،ناسپاسی و چندتا دیگه از این واژه ها حتی به روی مبارک خودمونم نمیاریم، چه برسه به شکر زبانی، قلبی و...

حالا که دارم به یکسال گذشتم نگاه می کنم در نهایت خاکساری خدا را واسه همه موهباتش شاکرم.دوستان خوبی که در این یکسال روزیم کرد و همه مسائلی که به نظرم بسیار سخت می نمود در آسایش و آسودگی خاطری مثال زدنی رفع به خیر شد و الان در مرحله ای از زندگیم که درهای گشوده لطف الهی را پیش چشمانم نظاره می کنم.بماند که در ناسپاسی خویش در این سال گذشته افزوده شد که کاسته نشد.خدمت نظام وظیفه شاید واسه خیلی ها یک کابوس باشه، ولی من از همان ابتدا هم به دید یک فرصت مغتنم به این برهه نگاه کردم و حالا در پایان این راه تلقی خودم را اثبات شده می بینم و شاهدش حس رضایتمندی هست که در خصوص این برهه در خودم حس می کنم.بازهم خدا را برای رحمات بی حسابش شاکرم  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 18:39  توسط امیر زارعی  | 

او

ما از خدای گم شده ایم او به جستجوی ماست

 

او

 

از سید مجتبی یاد گرفتم که با او شروع کنم. دلم واسه خودم دوباره تنگ شده.اینکه می گم دوباره معنیش این نیست که دفعه دوم هست که از خودم دور شدم. معنیش تعدد و تکراره.شاید روزی چندبار در این تهران انباشته از گناه خودم را به کمترین بهای ممکن گم وگور می کنم و واسه اینکه به خودم برسم ٬ از او دور می شم.

 

دلم گرفته بود از بار گناهام و چشام پر از اشک توبه ولی ته دلم یه صدای شیطانی هی از یاس می گفت: تو که از فردا همان شکر خوردن های دیروزت را به مراتب بدتر انجام  می دی ٬ واسه چی دم از توبه و معاشقه با خدا می زنی؟؟من که هر چی فکر کردم نتونستم جواب این صدای یاس شیطانی را بدم ولی می دونم که جوابش از عهده او بر می آد.

 

دلم دوباره واسه خودم تنگ شده٬واسه اون روزا که از پچ پچ های حرفهای بی ادبی گوشام سرخ می شد ٬ دلم واسه اون سادگی و غفلت مثبت تنگ شده٬همون غفلتی که او در توصیف زنان محصن(فکر نکنید بی سوادم -رجوع کنید به آیه ۲۳ سوره مبارکه نور تا ببینید املاش همینه٬ معنیش هم طلبتون!) به نیکی از این صفت یاد می کند.غافل از فعل خطا٬غافل از حرف خطا٬ غافل از فکر خطا و...دلم واسه سادگی بچه ها پر می زنه . ای کاش ما همیشه تو زندگی ساده و غافل از این همه خطا و عصیان می ماندیم مثل بچه ها.

 

رجب می رود به سوی پایانی و من هنوز در باتلاق گناه و عصیان دست و پا می زنم و بیشتر فرو می روم ٬خدایا خودت به فریادم برس به حق مولود کعبه و به حق پیام رسان کربلا به شام .دلم خیلی پر از حرف و دلتنگیست ولی کلام سرآسیمگی ها ی تائب برای پذیرش بازگشتش را تاب ندارد.

 

من آمدم٬ حالا منتظرم تا او هم بیاید.  او

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:46  توسط امیر زارعی  | 

نفاق خفی

این روزها آن قدر خون جگر از دست دوستان خوردیم که دیگر مجالی برای مبارزه با دشمنانی که در چهره آراسته خود ٬ نفاق درون خود را از دید مردم پنهان ساخته اند کمتر دست داد.رفقای همراه و هم هیاتی که اگر تا یک ماه پیش از من سئوال می شد بیشترین جوانان ولایت مدار در چه مجموعه ای جمع می شوند حتما هیئت آل یاسین ( هیئتی که اعیاد نوروز با رفقا تحت نامش راهی اردو جهادی می شویم )را معرفی می کردم ولی الان نه. نه بخاطر اینکه که یه تعداد زیادی از همون رفقای به ظاهر ولایت مدارمون از میرحسین حمایت می کردند بلکه به این خاطر که دقیقا مثل یک طوطی کوک شده همان حرفهائی که در ستادهای موسوی بی توجه به همه بیانات ارزشمند رهبر عزیزمان به همگان می زنند برای ما هم تکرار می کنند.

گوئی اصلا فراموش کرده اند که رهبری عزیز در کردستان فرمودند که من از همه بیشتر به مسائل اقتصادی اشراف دارم وخیلی از این سیاه نمائی ها٬ تبلیغاتی و غیر واقعی است.گوئی فراموش کردند که رهبر محبوبمان این دولت را احیاگر ارزشهای انقلاب اسلامی خواند.گوئی نمی شنوند که رهبر بی همتایمان در ۱۴ خرداد امسال فرمودند من اصلا حرف کسانی که در سیاست بین الملل رفتار دولت را که منطبق بر اصول و ارزشهاست٬را باعث حقارت ایران می دانند نمی پذیرم و قبول ندارم و یا این که فرمودند که نامزذها اثباتی صحبت کنند نه با تخریب نامزد دیگر برای خود وجهه سازی کنند.   

حال که مردم ایران با عزمی مثال زدنی پاسخ هتاکان٬سیاه نمایان و کذابان که در رفتارشان نفاقی پیچیده را می توان حس کرد٬را با آراء خود دادند٬ سئوال من از این دوستان به ظاهر ارزشی و ولایت مدار این است که این دعوت به اغتشاش که صریحا رهبری در ۱۴ خرداد فرمودند اگر کسی بر این مسئله پا فشاری کند یا خائن است یا بسیار غافل یا در روز انتخابات همگان را دعوت به تمکین نظر ملت و پرهیز از ایجاد نا امنی کردند٬ چه نسبتی با بیانیه آقای هاشمی در قبل از انتخابات و بیانیه آقای موسوی بعد از انتخابات دارد؟آیا زمان آن نرسیده که از خواب و غفلتی که در آن گرفتاریم به بیداری و هوشیاری راهی باز کنیم. البته این مهم الزاماتی دارد که شاید در این جمله نغز آمده باشد"آدم خواب را می شود بیدار کرد ولی آدمی که خودش را به خواب زده هرگز" 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:30  توسط امیر زارعی  | 

آخوند فاسد

۱۲ سال است که از دوم خرداد و حماسه ملی دوم خرداد می گذرد٬ حماسه ای که به جفای عده ای به ظاهر اصلاح طلب به دستمایه ای برای امور تبلیغاتیشان تبدیل شده و اثری از یک حماسه ملی در آن باقی نگذاشته اند.اکنون و پس از ۴ سال کم کم داشتیم فراموش می کردیم که چه زخم هایی در دولت اصلاحات به نام مردم بر  روح و جان و پیکر مردم تحمیل شد. به نام مردم و ۲۱ میلیون رای در همان روزهای ابتدائی دولت اصلاحات٬دفاع از یک مفسد اقتصادی و یک کارگزار دولتی فاسد  به یک مسئله ملی و حیاتی تبدیل شد و آه که امروز از آنچه که می ترسیدیم به سرمان می آید و ارزش و ضد ارزش جای خود را با هم عوض کرده اند و امروز سارق اموال بیت المال مردم کارش به جائی رسیده که داعیه معاونت اول ریاست جمهوری دارد.

مدتی بعد در کمال ناجوانمردی دولت اصلاحات که بدنه اصیل وزارت اطلاعات و پاکی و قداست این نهاد را مانعی در تمتع تام خود درمسیری که آغاز کرده بود می دید با استفاده از عناصری خودفروخته یا فریب خورده نظایر سعید حجاریان احساسات مردم را درگیر جریانی کرد تا تمام آبروی این نهاد را با اعمال گروهی که به مسیری خطا رفته بودند گره زد و به همین بهانه بحرانی تازه به پا کردند و تشت رسوائی کاذب این نهاد را از طاق بر زمین کوبیدند و ملت یکی از خانه های امین و پشتیبان خود را برای مدتی از دست دادند.جالب اینکه همین آقای حجاریان و دوستان خود از همان اوایل باطرح روزنامه های زنجیره ای پشتیبانی رسانه ای و آتش عقبه بحران های خود ساخته را فراهم می کردند تا کار به جریان تعطیلی روزنامه ها و جراید رسید. روزنامه هائی که بعدها وابستگی و مزدوریشان چه از جهت فکری و چه از جهت پشتوانه های مالی برای عموم مردم مسجل شد.

سومین بحران و آتش تند اصلاحات با تعطیلی جراید و روزنامه ها و وقایع ۱۸ تیر شعله بر افروخت.آتش شعله ور و به ظاهر مهار نشدنی اصلاحات که دیگر مانند سگی هار لجام گسیخته شده بود٬ کارش به جائی رسیده بود که همه حریم ها و پرده دری ها را روا داشتند و تا آستانه یک شورش پیش رفتند. با خود می اندیشم که یک دولت با این همه قوای قهریه چگونه به همان مدل مسامحه معروف با این واقعه رفتار کرد و این را نمی بینم مگر اینکه جریان دوم خرداد خود اولین بازیگر و طراح نخست این جریان بوده است و این بار ملتی که ظرف دو سال گذشته به این سطح از آگاهی رسیده بود که جریان فوق الذکر صرفا به نام مردم نیت انتفاع تام شخصی و تامین منافع گروهی از موج مردم دارند با یکپارچگی و همرنگی بی سابقه در ۲۴ تیر ۸۷ اولین تو دهنی را به این سگ هار اصلاحات نواختند.

کم نکشیدیم و ندیدیم بحرانهای خود ساخته و به قول سرکرده این جریان که در اواخر دوران تصرفش بر مسند ریاست جمهوری سخن می راند که ما در دوران ریاست جمهوریمان تقریبا هر ۹روز با یک بحران مواجه بودیم. بعد از آن جریانهائی نظیر لوایح دوقلو٬ تحصن نمایندگان مجلس و نهایتا بحران مسئله نطنز و انرژی هسته ای که هنوز هم بر این باوریم که این هم از خیانتهای دولت ومجلس اصلاحات است و هنوز دم خروس برخی از نمایندگان مجلس ششم در افشای اطلاعات سری نظام در این پرورنده هویداست.

و اما امروز چیزی که باعث شد این همه خون جگر را به رشته تحریر در آورم این کلیپ اخیریست که از همان آقای سرکرده دولت اصلاحات بدستم رسیده است.در این کلیپ با توجه به شان روحانیت اولا و اینکه به هر حال ایشان ۸ سال زمامدار امور اجرائی این کشور بوده اند ثانیا ٬بالاتر از اینکه ایشان قوم ترک را به باد سخره می گیرند٬ نسبت به بی حرمتی و شوخی با مقدسات یک ملت و شیعیان اقدام می کنند.شاید اولین چیزی که بعد از دیدن این کلیپ به نظرم رسید  پرده دری بی محابای ایشان بود و اینکه حتی عوام مردمی هم که کمی معتقد به تشیع و دین مبین اسلام هستند هیچ وقت برای خود نمی پسندند که با این مقدسات شوخی یا احیانا حرمت شکنی انجام دهند.

مطلبی که می بایست به عنوان حسن ختام بیاورم این است که متاسفانه دراین اتفاقات اخیر شاهد هستیم که همه آنچه آقایان جریان دوم خرداد دم از اخلاق و مدنیت می زدند دروغی بود برای رسیدن به اهداف خود. معتقدم که از چنین رهگذر رفتار و اندیشه ایست (اشاره به  ماوقع در کلیپ) که می بایستی در دوره ننگین اصلاحات به همه مقدسات ملت از مراجع تقلید گرفته تا ائمه اطهار و امام حسین (ع) و امیرالمومنین آنچه شایسته نیست گفته شود و در ادامه همان طرز تفکر انسانهای شیطان فریفته ای مثل سروش به قرآن و پیامبر اعظم افترا و کذب ببندد.آقای خاتمی شما همانی هستی که فریاد "زنده باد مخالف من" گوش آسمان را کر کرده بود و اکنون در ورزشگاه آزادی و باقی فضاهای انتخاباتی ازفحش و ناسزا و تخریب و بد اخلاقی چیزی نمانده است که برای مخالفان خود روا ندارید و من  هر بار این سخن امام را در ذهنم مرور می کنم٬ ناخودآگاه شما و هم مسلکانتان در ذهنم نقش می بندید.

صدمه اي كه اسلام از آخوندهاي فاسد مي خورد از محمدرضا (پهلوی ملعون) نمي خورد. امام خميني (ره) 

 آقای خاتمی من شما را نه به بهانه این کلیپ بلکه با مرور ۱۲ سال خاطرات گوناگون یادآور جمله بالا می دانم٬شما افکاری متنجس به لیبرالیسم دارید ومشخص است در این مکتب فکری شما هر وسیله ای را برای نیل به هدف مباح می دانید.شما فکرتان فاسدست لذا منش ٬ مشی و اخلاقتان هم فاسدست. 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 10:44  توسط امیر زارعی  | 

مغناطیس رضوی

فردا واسه اولین بار می خوام یه تجربه نو داشته باشم.آخرای فروردین بود که علی(دائی کوچکتر از خودم)زنگ زد و گفت می خوام با چندتا از رفقا یه روزه بریم مشهد میای یانه؟به۲۰ دقیقه نرسیده بود که چند تا از بچه ها گفتن میایم و منم بلیط رفقا را هماهنگ کردم.همیشه عادت داشتم که مشهد حداقل دو سه روزی بمونم ولی این سری فکر کنم آخرش ۶ تا ۷ ساعت مهمان مولائیم.

الان یه ماهه که دارم این پنج شنبه آخر اردیبهشت را انتظار می کشم.هر چی بهش نزدیکتر می شم بیشتر دلم هوائی باب الجوادش می شه٬ دلم هوائی نمازهای مسجد گوهرشادش می شه ٬ دلم هوائی بهشت بالاسرش می شه ٬ دلم هوائی صحن سقاخونه و گنبد طلا و کبوتراش می شه.از پارسال تیر که رفتم دیگه آقا نطلبیدتم.الانم یقین دارم لایق این طلبیدن نیستم ولی خوب امام رضا همونی که بهش می گن امام الرئوف

می گن که خدا اگه تو این عالم خاکی رو یه چیزی از همه بیشتر مالک باشه و راحت تر دستش باشه(همون که میگن مثل موم تو دستشه) دل آدماست که هر طرفی بخواد می برتش.آقا امام رضا ٬دل ما از یه ماه پیش گرفتار مغناطیس محبت شماست.آقا جان میام که سرسلامتی بگم٬میام که سفره معاصی ام را باهات وا کنم و شما عنایت کنی و جاش غفران و حسنات بچینی.یا امام رضا میام که دلمو بیارم تو مغناطیس شما تا به آهنربای دلم قوت بدی که هر جا رنگ غیر شما بود مثل دوتا قطب همنام(همنام از جهت خواسته ها و شهوات نفسانی و ناپاکی گناه) دفع شه و هر جا اسم شما و عطر شما بود جذب شما شه.آقاجان دیده و شنیده ام که احسن میهمان نواز هائی ما به میهمانی شما رهسپاریم.شما به حق جوادت این میهمان روسیاهت را تحویل بگیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:7  توسط امیر زارعی  | 

این قسمت از زندگی را میگن : اشک

ده دقیقه نمیشه که خبر فوت آقای بهجت را شنیدم.نمی دونم تا حالا این حس را تجربه کردی یا نه؟ وقتی یه خبر بد می شنوی و می خوای زار زار گریه کنی ولی جائی هستی وسط یه سری آدم که اگه تو حتی از شنیدن خبر ناراحت شی کلی مسخرت می کنن چه برسه که بخوای گریه کنی!

دیروز دم غروب بارون می بارید.دیروز همینجوری دلم گرفت و اشک آسمان و اشک بهار دلم با هم آشنا شدن.دیروز با خودم درگیر جمله ساختن بودم که آسمان دلم ابری بود٬ بارید.می گن وقت باران وقت استجابت دعاست.دلم دعا کرد و دل آسمان هم باری.دیروز از بارش دلم و باران آسمان حاجت روا شدم.ای کاش که اونجا واسه سلامتی ایشان دعا می کردم. ای کاش امروز هم بارون بباره. ای کاش که می شد خبرها دروغ باشه. ای کاش من نبودم و او بود! تنها چیزی که الان تو نظرم می آید این آیه ۱۰۵ سوره بقره که می فرماید " ما ننسخ من ایهّ او ننسها نات بخیرٍ منها او مثلها و...

آقا خیلی بی ارزشم ولی آقا سرت سلامت.ما همه فدات شیم 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:40  توسط امیر زارعی  | 

نمايشگاه كتاب از راه دور مي بوسمت

دوباري رفتم نمايشگاه و همان جور كه تو مطلب كتاب اندوزي ام نوشتم ، امسال هم شهوت كتاب خريدنم را ارضاء كردم.رفتم به نمايشگاه و اي كاش كه مي شد كه آدم نرود به نمايشگاه و كتابهائي را كه دوست دارد بخرد. هفته پيش كه رفته بودم قم ، مهدي ( دوست طلبه ام، ارجاع به مطلب دعوتنامه) يه نكته جالبي گفت. گفت به قول يكي از بزرگواران كه احتمالا خيلي ها مي شناسنش(براي پرهيز از ايجاد ذهنيت منفي نام اين عزيز را نمي برم) در مورد نمايشگاه كتاب فرمودن رفتن به نمايشگاه و خريدن كتاب در اين زمانه مثالش دست كردن در يك فاضلاب متعفن و در آوردن گوهرست. شايد اون موقع يه كمي هم از اين حرف بهم برخورد، چون هميشه يكي از طرفداراي پر و پا قرص و هميشه پلاس نمايشگاه كتاب بودم.

ولي امسال همين دو بارم با كراهت تمام راهي نمايشگاه شدم كه اگه مي شد نرم ،نمي رفتم. نه اينكه از اون حرف دلم پر باشه.نه.كافي بود يه نگاهي دور و اطرافم بندازم تا بفهمم اون بزرگوار پر بيراه نفرمودن.فضائي معطر از چشم هاي آلوده و بي حيائي به كنار كه واقعا بيداد مي كرد ، خود نمايشگاهم چنگي به دل نمي زد.خيلي دلم گرفت وقتي دم يكي از غرفه ها يه كاغذ ورچسبي بهم دادن كه روش تبليغ زرتشت شده بود و بزرگ نوشته بود پندار نيك و گفتار ...   . خيلي دلم گرفت وقتي رو جلد يكي از كتابها خوندم كه عنوانش اين بود اذكار و اوراد عرفا-سريعترين راه براي رسيدن به مقامات عرفاني . دلم گرفت انقد تو هر غرفه اي سرك كشيدم ديدم فال حافظ و شاهنامه و قورباقه ات را بغل كن و پنيرت را سق بزن مي فروشن. راه مي رفتم تو راهروهاي شلوغ و پر از حياي نمايشگاه و همش با خودم اين جمله را تكرار مي كردم .مثل دست كردن تو چاه فاظلاب و...

دلم سوخت به حال كتابفروشي هاي راسته ي جلوي دانشگاه تهران و كتابفروشي محلمون كه اينهمه كتابهاي خوب دارن و قد يك چندم انتشاراتهاي يه شبه ي نمايشگاه كتاب كه از انتشارات فقط مجوزش را دارن و تو نمايشگاه سي دي چيه و چرا مي فروشن به عمرشون تو يه  سال مخاطب و مشتري نديدم. دلم سوخت و ناله كردم، نمايشگاه كتاب از دور مي بوسمت!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:35  توسط امیر زارعی  | 

مهندس میر حسین موسوی -1

با توجه به وعده ای که سابق بر این داده بودم نوبت دومین کاندیدای مطرح تصدی پست ریاست جمهوری رسید.آقای موسوی فارغ التحصیل ۱۳۴۸ دانشگاه ملی سابق( شهید بهشتی) است و در سابقه کار سیاسی اش که از سال ۱۳۵۷ شروع می شود این سابق را در کارنامه دارد:

عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی(۵۷-۶۰) رئیس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی ۱۳۵۸) سردبیر و مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی - وزیر امور خارجه دولت شهید رجائی-نخست وزیر جمهوری اسلامی (۱۳۶۰-۱۳۶۸) و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال ۱۳۶۸ تاکنون و عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی که این دو مورد اخیر را٬ رهبری ایشان رامنصوب نموده اند. همچنین ایشان مشاور عالی آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری وی بود و از سال ۱۳۷۸ تا کنون ریاست فرهنگستان هنر ایران ار بر عهده دارد. علاوه بر اینها ایشان به نقاشی علاقمند بوده و تا کنون ۱۱ نمایشگاه جمعی و انفرادی از آثار خود برگزار کرده است .

اکنون و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایشان پس از نزدیک ۲۰ سال  گوشه گیری از فضای پر هیاهوی سیاسی جامعه ٬ بار دیگر اقدام به حضور در سطح اول فضای رسانه ای و سیاسی کشور نموده اند.همیشه از دورانی که از الان بچه تر بودم و یادم می آید مخصوصاً خرداد ۷۶ و خرداد ۸۴  ٬ ذهن همه مردم به این سئوال در گیر بود که آیا میر حسین می آید یا خیر؟ تا زمستان گذشته شاید این فکر یک رویای نامحقق بود تا اینکه ایشان علی رغم حضور آقای خاتمی و با حرف و حدیث بسیار وارد گود انتخابات شد. اقدامی که انتقادات عده ای را به همرا داشت و باعث شد که آقای خاتمی صحنه انتخابات را ترک کند.ایشان دلیل حضور خود را نجات کشور از مدیریت ناصحیح به صورت عمده و بازگرداندن قانونمندی به دولت و عزت به ایرانیان و بازگشت به ارزشها عنوان کرده اند.

در خصوص حضور ایشان گمانه ها بسیارست و برای اینکه  نیت ندارم در این مطلب به همه ابعاد اقدام ایشان برای حضور در انتخابات بپردازم دوستان را به این  مقاله جامعی  که یکی از دوستان وبلاگ نویس به نام آقای سعیدی است راهنمائی می کنم.چرائی ورود میر حسین موسوی به انتخابات

اما فارغ از همه نظراتی که در خصوص حضور میر حسین بیان می شود از آنجا که ایشان در زمان نگارش این مطلب مهم ترین رقیب انتخاباتی آقای احمدی نژادست و خالی از احتمال نیست که یکی از این دو نفر متصدی پست خطیر ریاست جمهوری شوند علی رغم اینکه به ایشان انتقاداتی دارم (در مطلب آتی می آید)٬ ولی ذکر این نکته حیاتیست هر کدام از این دو بزرگوار که منتخب ملت باشند اهداف نظام تامین می شود.بنده هیچ شکی ندارم که حضور هر دوی این عزیزان آرمانهای انقلاب را پیش خواهد برد اما آنجا که محل مناقشه و مباحثه است میزان پیشرفت در مسیر آرمان والای انقلاب اسلامی است که حقیر معتقدم این پیشرفت با توجه به مطلبی که در خصوص آقای احمدی نژاد این قلم نوشت در دولت آقای احمدی نژاد با همه ضعف ها و نواقص به مراتب بیشتر از دولت آقای موسوی است.

این مطلب ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:42  توسط امیر زارعی  |